فرا - مرزی
وبلاگی برای بشردوستان بدون مرز



لطفاً اسمتان را به لاتين بنويسيد!

 

آرشيو:

<< May 2012 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
 01 02 03 04 05
06 07 08 09 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31

* تماس

تنها انقلاب واقعی، تغییر در روان انسان

   1. ملاحظات کریشنامورتی در هندوستان:

 قسمت اول- قسمت دوم- قسمت چهاردهم- قسمت پانزدهم


If you want to be updated on this weblog Enter your email here:



rss feed



12.11.08
     
تغییر در روان انسان، تنها انقلاب واقعی

  

 

۹

 

تصور نکن که مراقبه ادامه تجربه است و يا در گستره عملی تجربه جای دارد. در تجربه هميشه تأکيدی نهفته که در پيوند با گذشته قرار دارد. مراقبه بعبارتی همان عمل‌نکردن است، که خود پايانی به تمامی تجارب ميباشد. عملی که بر مبنای تجربه بروز ميکند، ريشه در گذشته دارد و بناچار در پيوند با زمان قرار ميگيرد و به عملی منجر ميشود که در واقع امر عمل نيست و بنابراين زمينه‌ساز بی‌نظمی خواهد شد. مراقبه يک بی‌عملی کاملی است که از ذهنی خالی _ و بجای خود شفاف _ ناشی ميشود، ذهنی که خود مستقيماً مينگرد و بهيچ‌وجه نگرش خود را با اثر و نشانه گذشته در نمی آميزد. اين چنين عملی پاسخ به يک چالش و يا يک وضعيت نيست، بلکه عملی است که مستقيماً با شرائط پيش‌روی خود در تماس خواهد بود، که بدينسان از هيچ دوگانگی برخوردار نيست. مراقبه تخليه خود از تجارب است، از چيزی که آگاهانه و يا ناخودآگاه در پيوند و ارتباط با زمان قرار گرفته و تداوم مييابد، و بهمين‌دليل مراقبه خود را با حالات مشخصی که روزمره بروز ميکند، وابسته نمي نماید. حالتی است که از همان صبح زود تا شامگاه عملکرد دارد _ يک بيداری و هوشياری زنده بدون اينکه شخص بيداری مطرح باشد. بهمين‌دليل بين مراقبه و زندگی روزمره نميتوان تفکيکی قائل شد، و يا بين يک زندگی مذهبی و يک زندگی دنيوی. اين گونه جدائی‌ها زمانی مطرح میشوند که صحبت از مراقبه‌کننده‌ای در میان باشد که خود در پيوند با زمان قرار ميگيرد. از چنين تفکيکی است که بی‌نظمی شکل ميگيرد، اندوه و سردرگمی با جان آن عجين ميشود، و اين همان وضعيتی است که تمامی عرصه‌های حيات اجتماع امروزی را در بر گرفته است.

مراقبه با اين اوصاف امری فردی نيست، و يا حتی امری جمعی؛ حالتی است که فرای هردوی اينها قرار دارد، و بنابراين هردوی آنها را در بر ميگيرد. اين نمود عشق است: مراقبه همانند ثمره عشق است.

ادامه ...


نوشته شده در ساعت: 05:11 pm توسط: فرا - مرزی

نظرشما  


     
تغییر در روان انسان، تنها انقلاب واقعی

  

۸


مراقبه مانند سخت کارکردن است. مراقبه به عاليترين شکلی از ديسپلين تکيه دارد _ نه اينکه از طرحی تبعيت کند، يا به تقابلی اشاره داشته باشد، يا گوش‌بفرمان‌بودن را تحمیل کند؛ بلکه نوعی از نظم و ترتيب در آن عملکرد دارد که متأثر از هوشياری مداوم موجوديت مييابد، و نه تنها در عرصه‌ها و نمودهای بيرونی شما، بلکه نقشی جدی در درون شما نيز ايفا ميکند. بنابراين مراقبه گوشه‌گيری نيست، بلکه نمود عمل‌کردن در زندگی روزمره ميباشد؛ نمودی از همگرايی و همکاری، که نيازمند حساسيت و بصيرت همه‌جانبه‌ايست. بدون مبنايی کامل از يک نيروی همه‌جانبه، مراقبه همانند گريزی خواهد بود که فاقد کمترين ارزشی است. يک زندگی منظم برابر با همانی نيست که بصورت دنباله‌روی از معيارها و ارزشهای عام در جامعه پيش ميرود؛ بلکه در حالتی همچون رها‌بودن از حسادت، حسرت، حرص و آز و اشتياق به سلطه‌گری و تمايل به قدرت خود را مينماياند _ هر يک از چنين حالاتی به آسانی زمينه‌ساز دشمنيها خواهد شد. رهايی از همه اينها براساس تمايل و اشتياق پيش نمی رود، بلکه با شکل‌گيری حالتی از دانايی است که تحت‌تاثير خودآگاهی بدست ميآيد. بدون آگاهی از هر عملی که يک فرد انجام ميدهد، انجام عملی همچون مراقبه جز يک شوخی مسخره و يا صرفاً ارضاء تمايلات ذهنی خود، چيز ديگری نخواهد بود و در چنين حالتی مراقبه فاقد کمترين ارزشی است.

ادامه ...


نوشته شده در ساعت: 04:33 pm توسط: فرا - مرزی

نظرشما  


     
تغییر در روان انسان، تنها انقلاب واقعی

  


۷


انديشه نه تنها قادر نيست تماميت هستی را درک نمايد، بلکه از فورموله‌کردن آن نيز عاجز ميباشد. آنچه را نيز فورموله ميکند، نظرات مرزبندی‌شده خود را نيز بدان می افزايد. مراقبه نميتواند در چنين فضای مرزبندی‌شده‌ای عملکرد داشته باشد. انديشه همواره در خطی افقی پيش ميرود. اما انديشيدن ناشی از مراقبه هيچ افقی نمی شناسد. ذهنی که در محدوده‌ای مرزبندی‌شده قرار گيرد قادر نخواهد بود به وضعيتی بی حد و قياس وارد شود، حتی قادر نيست که جای چيزی مرزبندی‌شده را با حالتی بی حد و مرز تعويض نمايد. يکی ميبايد کاملاً محو گردد، تا حالت ديگر بروز کند. مراقبه عامل گشايش بسوی آن فضايی خواهد بود که غيرقابل تصور و غيرقابل تجسم ميباشد. انديشه هسته آن چيزی ميشود که در آن فضايی برای يک ايده شکل ميگيرد، و چنين فضايی تنها در محدوده ايده‌هاست که ميتواند گسترش يابد. اما چنين گسترشی، حتی در هر فرم و شکلی نيز، هيچگاه آن فضايی نخواهد بود که فاقد هرگونه هسته و مرکزی ميباشد. مراقبه به مفهوم ادراک آن هسته‌ها و فراروئی از آن مرزهاست. سکوت و فضا همواره در يک راستا قرار ميگيرند. نامتناهی‌بودن سکوت در واقع امر همان بی حد و مرز بودن ذهن ميباشد؛ جايی که هيچ مرکزی در آن موجوديت ندارد. مشاهده چنين فضايی و يا اينچنين سکوتی، نميتواند همان انديشيدن باشد. انديشه در بهترين حالت ميتواند ثمرات خودش را مورد مشاهده قرار داده و بازشناسی آنها محدود بوده و خود نمود مرزهايش ميباشد.

ادامه ...


نوشته شده در ساعت: 03:43 pm توسط: فرا - مرزی

نظرشما  


31.10.08
     
تغییر در روان انسان، تنها انقلاب واقعی

  


۶


زماني‌که در حالت مراقبه قرار ميگيری، بدان که آن مراقبه نخواهد بود. زماني‌که برای انجام عملی خوب و مناسب تلاش نمايی، اين کار هيچگاه زمينه‌ساز شکوفائی خوبی در تو نخواهد شد. زماني‌که در اين انديشه باشی که فروتنی پيشه کنی، از همان زمان فروتنی محو و ناپديد ميگردد. مراقبه همانند نسيمی است که اگر پنجره را بگشايی، وارد ميشود؛ اما اگر اين بازکردن با تصميم و برنامه صورت گيرد، چنین نسيمی هيچگاه همچون نمادی از حقيقت نخواهد وزيد.

مراقبه شيوه‌ای برای انديشيدن و يا متأثر از انديشيدن نيست، چون انديشه حيله‌گر است، آنهم با تمامی امکاناتی که برای منحرف‌کردن و فريب خود در اختيار دارد، و بدينسان متيواند راه مراقبه را منحرف گرداند. حتی بدتر از آن خود را بعنوان عشق قابل دستيابی جلوه ميدهد.

 ادامه ...


نوشته شده در ساعت: 04:07 pm توسط: فرا - مرزی

نظرشما  


28.10.08
     
تغییر در روان انسان، تنها انقلاب واقعی

  


۵

 

 سکوت وجوه مختلفی دارد. ميتواند سکوتی باشد که بين دو صدا ايجاد ميشود و يا بین دو نت موسيقی، و يا سکوتی گسترده که در بين دو گفته و دو انديشه شکل ميگيرد. همچنين حالت ديگری از سکوت وجود دارد که بسيار عميق، گسترده و فراگير است؛ چنين سکوتی آن زمانی بروز ميکند که در محوطه‌ای باز بوده باشی و خورشيد نيز در حال غروب‌کردن ميباشد؛ سکوتی که حتی ميتوان صدای پارس سگی را در دوردست‌ها تشخيص داد يا صدای سوت قطاری را که در يک مسير کوهستانی پيش ميرود؛ سکوت در خانه، آنهم زمانيکه همه در خواب هستند و کشش خودويژه آن در زمانی که نيمه‌شب بيدار ميشوی و به آواز جغدی در درّه گوش ميدهی، و آنگاه است که اين سکوت با تمامی گستره خود به اين صدا پاسخ ميدهد. سکوت ميتواند ناشی از خانه‌ای مخروبه و يا متروکه باشد و يا سکوت يک کوه؛ سکوتی بين دو انسان، زمانيکه هردوی آنها يک موضوع مشابه‌ای را ديده‌اند، يا احساس کرده و يا انجام داده‌اند.

ادامه ...


نوشته شده در ساعت: 06:11 pm توسط: فرا - مرزی

نظرشما  


24.10.08
     
تغییر در روان انسان، تنها انقلاب واقعی

  

۴


مراقبه گشايشی بسوی پديده‌های نو ميباشد. يک پديده نو فرای تکرار آنچيزی است که از گذشته است _ و مراقبه پايان تکرار گذشته است. مرگی که متأثر از مراقبه بوجود ميآيد، برای نو جاودانگی به ارمغان ميآورد. نو و تازه را نميتوان در محدوده انديشه و فکر يافت، و مراقبه بمعنی ساکت‌شدن انديشه است.

مراقبه اکتسابی نيست و نمی‌تواند برای تحکيم يک نگرش و يا حتی ناشی از شوقی احساسی باشد. رودی است که در عين زمان مهار‌ناپذير بوده و خروشان فراسوی سواحل را در مينوردد. موسيقی بی‌صداست؛ چيزی نيست که بتوان آنرا مهار کرد و يا بدام انداخت. سکوتی است که در آن مشاهده‌گر از همان ابتدا بطور کامل غايب ميباشد.

ادامه ...


نوشته شده در ساعت: 05:05 pm توسط: فرا - مرزی

نظرشما  


22.10.08
     
تغییر در روان انسان، تنها انقلاب واقعی

  


۳

 اين باغ بازمانده گورستان متروکی بود که درختان بسيار بزرگ و تنومندی داشت. در اين باغ قبرهای بسيار بزرگی قرار داشتند که مرمرهای روی اين قبرها متأثر از بارانهای مديدی که بخودش ديده، رنگی تيره و کدر به خود گرفته بودند؛ و علاوه بر اين گنبدهای روی اين قبرها نيز حتی تيره‌تر معلوم ميشدند. صدها کبوتر روی اين گنبدها نشسته‌اند. آنها برای بدست‌آوردن جايی روی اين گنبدها با کلاغها در جنگی مداوم قرار دارند و پايين‌تر از آنها دسته‌ای از طوطيان وارد باغ شده و در لابلای درختان جای گرفتند. محوطه چمنزار بخوبی نگه‌داری شده و چمنهايش بسيار آراسته کوتاه شده است. جای بسيار آرامی بود و عجيب اينکه در حول و حوش خود مردم زيادی را نمی ديدی. در وقت غروب ساکنين اطراف با دوچرخه‌هايشان به اين مکان وارد شده و با هم روی اين چمنها نشسته و به بازی ورق مشغول ميشوند. بازی با ورق انگار عملی است که برايشان بسيار قابل درک ميباشد، البته برای يک فرد ناآشنا ميتوانست بازی بسيار غريبی جلوه نمايد. در محوطه چمنزار جنب قبرستان، گروهی از کودکان در حال بازی بودند.

ادامه...


نوشته شده در ساعت: 03:32 pm توسط: فرا - مرزی

نظرشما  


16.9.08
     
تغییر در روان انسان، تنها انقلاب واقعی

  

 

۲

( ملاحظات کریشنامورتی در هندوستان )

 

 در مراقبه کيفيت ذهن و قلب مهمترين نقش را ايفا ميکند. نه اينکه خواسته باشی به چيزی برسی و يا بر چيزی غلبه نمايی، بلکه کيفيتی از ذهن مطرح است که نمود خلوص و پاک‌بودن و حساسيت عميق باشد. وقتی که چيزی را نفی ميکنی و يا کنار مينهی، حالتی مثبت بروز ميکند. تجربه‌اندوزی و زندگی‌کردن در سايه اين تجارب، شفافيت و خلوص در مراقبه را تحت‌الشعاع قرار داده و از بين ميبرد. مراقبه وسيله‌ای برای رسيدن به هدف معينی نيست. در واقع مراقبه هم وسيله و هم هدف با هم و در کنار هم ميباشد. تحت تاثير تجربه‌اندوزی، ذهن و روان انسان هيچگاه به پاکی و بی‌آلايشی نخواهد رسيد. با کنارنهادن و ناديده‌گرفتن تاثيرات تجربه، شرائطی ايجاد ميگردد که ذهن ميتواند به حالتی از خلوص و پاکی دست يابد؛ اين حالت هيچگاه توسط انديشه و اشکال مختلف فعالیت‌های آن، بوجود نميآيد. مراقبه نقطه پايانی است بر انديشه و روند انديشيدن، البته نه با انجام عملی که به مراقبه مرتبط باشد؛ چون کسی که در مراقبه هست، خود با آن يگانه ميگردد. بدون مراقبه انسان همانند موجود کوری است که در ميان گستره عظيمی از زيبايی‌ها و نور و رنگ قرار گرفته باشد.

بقیه ...


نوشته شده در ساعت: 04:47 pm توسط: فرا - مرزی

نظرشما  


11.9.08
     
تغییر در روان انسان، تنها انقلاب واقعی

  

بخش اول

( ديدارهای کريشنامورتی در هندوستان)


۱


 

مراقبه به معنی فرار از دنيا نيست _ اينکه خود را از آن جدا نموده و دور خود حصاری بکشيم، بلکه دقيقاً به اين مفهوم است که تمامی عرصه‌های موجود در جهان کنونی را درک نماييم. طبعاً دنيا ميتواند کمی بيشتر از اينکه در فکر تامين مايحتاج خود از جمله مواد غذائی، لباس و يا سقفی بالای سرخود باشيم، دارای مفهوم باشد؛ آنهم با همه لذتها و دردهای آن، و ميتواند بيش از اينها نيازمند تأمل و توجه باشد.

مراقبه همان رهايی از اين دنياست؛ در چنين حالتی انسان ميبايست عمیقاً غيرعادی و غيرمعمول باشد. از همين لحظه هست که ديگر جهان برای او دارای مفهومی اساساً متفاوت خواهد بود، و آسمان و زمين برايش دارای زيباييهای جاودانه ميگردند. آنگاه ديگر عشق در اسارت لذت باقی نخواهد ماند. فرای همه اين موضوعات چيزی در انسان عمل خواهد کرد که ناشی از هيجانات کاذب، و يا رقابتها، و يا ناشی از تلاش برای خودارضائی و يا ثمره‌ای از تصورات نخواهد بود.

ساخت اتاق طوری است که بسوی چشم اندازی از يک باغ گشوده ميشود. دهها متر پايين تر از آن، رودخانه‌ای پهن و عميق جريان دارد که برای برخی از مردم مقدس محسوب ميشود؛ اما برای بسياری ديگر نمودی از جريان حرکت زيبای آب در فضای بيکران و پهن، در چنين صبحی، دلنشين ميباشد. براحتی ميتوان آنسوی رودخانه را ديد که چگونه درختان ميوه با فاصله‌هايی معين در عرض و طول کاشته شده‌اند و يا حتی ميتوان از اينجا غله زمستانی را که بتازگی کشت شده‌اند، تمیز داد.

چشم‌انداز اين اتاق بگونه‌ای است که براحتی ميتوان درخشش ستاره زهره را در بالای آسمان متوجه شد، و يا بالا‌آمدن خورشيد را که بآرامی از پشت درختان قد کشيده و همه جا را در احاطه خود ميگيرد؛ و همزمان رودخانه همانند يک مسير طلائی در زير پای خورشيد نمايان ميشود.

بقیه ...


نوشته شده در ساعت: 05:24 pm توسط: فرا - مرزی

نظرشما  


10.9.08
     
تغییر در روان انسان، تنها انقلاب واقعی

  


۱۵


 آب رودخانه بخاطر هوای سرد و ابری صبح امروز برنگ نقره‌ای مات بود. مه غليظی برگها را کاملاً پوشانده بود. میتوانستی در همه‌جا حالتی از رطوبت هوا را احساس کنی _ در اطاق، روی ايوان و يا روی صندليها. هوا سردتر شده؛ یقیناً برف سنگينی در کوهستانهای هيماليا باريده؛ براحتی ميشود سرمای تيز را از درون بادی که از شمال ميوزد، حس کرد. حتی پرندگان نيز اينرا احساس کرده و خود را جمع کرده‌اند. رود اما امروز صبح در خود حالت و حرکت عجيبی داشت؛ بنظر نميرسد با وزش باد موجی در آن بوجود آيد، حتی بنظر ميرسد که کاملاً بی‌حرکت و از آنچنان حالت بی‌زمانی برخوردار شده که انگار تمام ذرات آب يکدست و يگانه شده‌اند. چقدر زيبا بود! واقعاً شايسته تقدسی است که مردم برايش قائل هستند! تو ميتوانی روی ايوان نشسته و با حالتی از مراقبه آن را زير نظر بگيری. اين تداعی خواب‌زدگی و يا توهمات متداول نبود؛ افکار تو هيچ راستای معينی را دنبال نمی کردند _ بطور خيلی ساده، آنها غايب بودند.

بقیه ...


نوشته شده در ساعت: 11:34 pm توسط: فرا - مرزی

نظرشما  


Next Page