فرا - مرزی
وبلاگی برای بشردوستان بدون مرز



لطفاً اسمتان را به لاتين بنويسيد!

 

آرشيو:

<< November 2004 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
 01 02 03 04 05 06
07 08 09 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30

* تماس

تنها انقلاب واقعی، تغییر در روان انسان

   1. ملاحظات کریشنامورتی در هندوستان:

 قسمت اول- قسمت دوم- قسمت چهاردهم- قسمت پانزدهم


If you want to be updated on this weblog Enter your email here:



rss feed



24.11.04
     
ادامه بحث در مورد جامعه چندفرهنگی

  

  

عرض شود كه بحث جامعه چندفرهنگي مال دو سه دهه پيشه. اين مفهوم تو اروپا اول بيشتر تو آلمان بر سر زبان ها افتاد و كساني مثل اولريش بك ( هموني كه با تئوريش در مورد جامعه ريسكي تو ايران هم نام و آوازه اي پيدا كرده) يا كلاوس لگوي، جامعه شناسان نامدار اين مملكت مطرحش كردن و بعد هم عمدتا توسط چپ ها اشاعه و رواج پيدا كرد. راست ها زياد دل خوشي از اين مفهوم نداشتن، بخشي از اون ها مهاجران رو مهمون هايي  مي دونستن كه يه روزي بايد دوباره به مملكتشون برگردن. بخش دورانديش تر راست مي گفت نه،‌اين ها ميمونن ولي بايد آلماني يا هلندي كامل بشن و در واقع تو جامعه مهمان ذوب گردن. در واقع بخش عمده چپ وراست ظاهرا هر دو در دركشون اشكال بود. مثلا كلاوس لگوي مي گفت كه بر خلاف درك بخشي از چپ، جامعه فرهنگي اين نيست كه به استناد نسبيت فرهنگي، مهاجرها هويت كامل و قبلي خودشون رو بخوان و بتونن  كامل حفظ بكنن و در كنار حقوقي كه تو جامعه مهمان دريافت مي كنن ازشون تقاضايي مطرح نشه. به عقيده اون پايبندي به اصول بنيادين  قانون اساسي و از جمله  مقيد بودن در برابر آزادي بيان و برابري جنسي ميون زن و مرد از سرخط هاي تعهداتي است كه مهاجران بايد به اون ها مقيد بشن.

 

 براي جا افتادن چنين دركي هم ، به عقيده لگوي  از ديالوگ و چالش ميان مردم بومي و مهاجران  گريزي نيست و نميشه مسئله رو به حال خود رها كرد و انتظار داشت كه مهاجرها خودبخود و بر اثر تاثيرات محيط به چنين مسيري سوق مي يابن. ولي خوب چنين نشد. مهاجران، به ويژه اون هايي كه از كشورهاي مسلمون اومده بودن ، با توجه به اين كه براي يه انتگراسيون واقعي تلاش چنداني از سوي دولت هاي اروپايي صورت نمي گرفت و در عرصه  زبان آموزي، آموزش، كارآموزي و اشتغال به تساهل باهاشون برخورد مي شد( به آمار جوانان مراكشي و تركي كه  تو هلند و آلمان تو مدارس به لحاظ زباني كم مي یارن و مدرسه را تو سطح متوسطه رها كردن و يا به آمار بيكاران تو  گروه هاي 25 تا 40 سال در ميون همين جماعت دقت شود)  ويا ديالوگ و چالش فرهنگي از جمله در موارد يادشده كمتر جريان مي يافت لذا نوعي از جامعه موازي رو تو جامعه مهمون ايجاد كردن، جامعه اي كه مختصاتشو تو سياه مشق هاي قبلي ما كه نشوني باشيم اشاراتي بهش داشتيم. به خصوص تو هلند با چنين پديده اي برخورد مثبت مي شد و اين "عيسي به دين خود، موسي به دين خود" رو  نمونه موفقي از ايجاد جامعه چند فرهنگي تلقي مي كردن. اين كه چرا چنين پديده اي ( ايجاد جامعه نسبتا موازي) بيشتر در ميون مسلمون ها ديده ميشه و مثلا 200 هزار هندي مقيم هلند و يا 80 هزار چيني ساكن اين كشور وضعيت بهتري دارن و به همون سبك  و سياق يهودي ها انتگراسيون موفق تري رو تو اين جامعه  داشتن موضوع قابل بحثي است كه حتما تحقيقاتي هم راجع بهش توخود هلند موجوده.

 

ولي چيزي كه معلومه اينه كه  وجود جوامع موازي يي كه از تعامل و تفاهم اساسي لازم به دور بيافتن و اين تفاهم دائم تر و خشك و روزآمد نشه افراط در هردو طرف زمينه رشد پيدا مي كنه. زماني كه پيم فورتن ،رهبر راست تندرو هلند كه دو سال پيش ترور شد مي ياد مي گه" ما براي اين كه قادر به ادامه حيات باشيم  بايد يك ملت باقي بمونيم. اين بدان معناست كه مهاجران يا كاملا خودشون رو تو جامعه ما ادغام مي كنن و خودشون رو كاملا هلندي حس مي كنن و يا بار وبنه اشون رو مي بندن و به كشور اصلي خودشون برمي گردن" و يا زماني كه وانگوگ مي ياد روي بدن برهنه زني آيات قرآن را نقش مي زنه، يا به شهردار آمستردام ايراد مي گيره كه به جاي ديالوگ با مسلمان ها از اون ها بپرسه كه اصلا اينجا چه كار مي كنند؟  و از اين حرف ها و كارها هم جامعه قسما استقبال مي كنه يعني اين كه فضا داره ميره كه مسموم بشه و " جوامع موازي" دارن اثرات منفي شون را تبارز مي دن. و تو يه همچين جوي كه كاهش خدمات اجتماعي و اسقاط شدن دولت رفاه  و نيز عوامل بيروني و بين المللي هم تشديد كننده اش هست و آقاي گرت ويلدرز مي خواد جا پاي فورتن بذاره و براي حزبش 18 كرسي مجلس هم پيش بيني مي شه افراط اون طرف ديگه هم تو شكل جنايتكارانه اش  بروز پيدا مي كنه و  مسجد التوحيد آمستردام هم  توش برو و بيا بيشتر مي شه و از ميون مشترياش يه دفعه قاتل وانگوگ بيرون مي ياد.

 

 روزي كه معلوم شد قاتل فورتن هلنديه كسي به اش عنوان تروريست نداد، اما به اين جنايتكاري كه وانگونگ رو كشت بلافاصله و به درستي اسم تروريست داده شد ، منتهي كار به اين جا ختم نشد ، بي تفاوتي موجود جوامع موازي يك دفعه به سوء ظن بيشتر به مسلمان ها انجاميد. حال تو بيا قسم بخور كه والله همه مسلمان ها اسلاميست نيستند و از اين ترور هم انزجار مي جويند، ولي تا حرفت شنيده بشه مي بيني آقاي فورتن از طرف هلندي ها به عنوان برترين مرد همه دوران هاي هلند انتخاب مي شه كه بنيانگذار اين كشور هم به لحاظ ارج و اعتبار به گرد پاش نمي رسه!

 

قتل وان گوگ شايد سرريز افراطي اثرات منفي وجود جامعه موازي و درك غلط از جامعه چندفرهنگي باشه اما آخرين نمونه و آخرين شكل اين رفتارها نيست. انزوا و جداافتادگي ، به تقصير خود و به تقصير جامعه ميزبان، زماني كه با مشكلات اجتماعي مثل بيكاري و فقدان چشم انداز براي زندگي توام ميشه،  زماني كه با احساس عدم تعلق به جامعه محل سكونت درمي آميزه  و زماني كه با تبعيض در استفاده از موقعيت ها و امكانات بدرقه و تكميل بشه  زمينه خوبي براي اقراطي گري فراهم مياره. فضاي بعد از 11 سپتامبر هم كه قربونش برم تشديد كننده چنين گرايشي شده. اين كه سياست ها ي عمومي و كلي كشور ميزبان هم اصلا توجه ا ي به نگاه و نگره هاي تو نداشته باشه نيز ميتونه مزيد بر علت بشه. يعني اگر رهبري هلند به گرايش ها و حساسيت هاي 900 هزار مسلمون اين كشور به عنوان شهروندان خودش توجه بيشتري نشون مي داد طبعا در حمايت كامل از سياست هاي بوش و يا اعزام نيرو به عراق دقت و وسواس بيشتري به خرج مي داد.

 

نقص جامعه چندفرهنگي تو هلند چيزي هم نيست كه امروز و ديروز راجع بهش هشدار داده شده باشه. امكاني پيش اومد كه نوشتار يكي از جامعه شناسان مختصص در مسائل شهر نشيني در كشور (هلند) رو مرور كنم. پاول شفر 4 سال پيش يه مقاله بالابلند نوشته بود براي يكي از نشريات آلمان. هشدارهايي كه تو اين مقاله داده شده امروز ظاهرا به واقعيت مشهود پيوستن. شفر از جمله مي نويسه: همه تحقيقات انجام شده در روتردام و آمستردام نشون مي دن كه زماني كه مهاجران با اين سوال روبرو مي شن كه بيشتر خودشون رو هلندي مي دونن يا ترك و مراكشي و … كمتر موردي جواب داده كه من خودم رو بيشتر هلندي حس مي كنم. ما چندين دهه از تولرانس صحبت كرديم، اما در عمل نوعي بي تفاوتي پيشه كرديم. ما نه با هم ، بلكه در كنار هم زندگي كرديم. عواقب چنين وضعيتي هم جز سوء ظن و بيگانگي بيشتر نبوده است."

 

شفر ادامه مي ده:" ما در كنار يكديگر ، در فرهنگ هايي درخود و فروبسته زندگي مي كنيم و اسمش رو هم گذاشته ايم زندگي "چند فرهنگي". از خودمون هم سوال نمي كنيم كه آيا اين امتناع از ديدار و ديالوگ با يكديگر چه ربطي به تولرانس و جامعه چندفرهنگي داره. و حالا ما ناخواسته وارد عصر دخالت فعال در امور و زندگي يكديگر شده ايم.ما همه داوري و پيش داوري هاي معيني در باره يكديگر داريم. در باره اسلام هم به همچنين. حالا اما اين سياست داوري هاي مجرد و امتناع از گفتگو و چالش هاي مفيد داره مي ره كه جاي خودش رو به رويارويي بده. حالا ما ديگه نمي تونيم كاري به كار همديگر نداشته باشيم. در شهري كه براي مثال نصف جميتش رو مهاجران نسل دوم و سوم تشكيل مي دن ديگه نميشه با اين سبك از جامعه "چندفرهنگي" به زندگي آرام و بي تنش ادامه داد و با خيال راحت گفت كه ما فرهنگ خودمون رو داريم و اونها هم مي تونن فرهنگ خودشون رو داشته باشن و با زبان ديپلماتيك مسائل في مابين رو قايم بكنيم…مهاجران مي تونستند و مي بايست تلاش  بيشتري نشون بدهند تا جايگاه شايسته خود رو در اين جامعه  پيدا كنند. آنها بايد علاقه و تمايل بيشتري به اين جامعه ، روندها و سرنوشتش نشان دهند. و نيز مي توانند كاري كنند كه دائم موضوع تولرانس نباشند، بلكه به گونه اي برآمد كنند كه در جامعه به عنوان سازندگان آن به حساب آيند و نه اين كه در جامعه اي موازي سر در لاك خود فروبرند… ما اهالي بومي اين ديار نيز مي توانستيم  بيشتر تلاش كنيم تا شهروندان مهاجر را امكانات بيشتري دهيم و در برابر مسئوليت و تعهد بيشتري هم براي درآميختن با اين جامعه از آنها طلب كنيم." ما كه نشاني باشيم فكر نكنيم كه چيز بيشتري براي اضافه كردن به حرف هاي شفر داشته باشيم.

 

خلاصه اميدواريم كه اگر مسئله رو روشنتر نكرده باشيم ، پيچيده ترش هم نكرده باشيم

نشاني


نوشته شده در ساعت: 02:08 pm توسط: فرا - مرزی

  


Leave a Comment:

Name


Homepage (optional)


Comments




Previous Entry Home Next Entry