تغییر در روان انسان، تنها انقلاب واقعی
۷
انديشه نه تنها قادر نيست تماميت هستی را درک نمايد، بلکه از فورمولهکردن آن نيز عاجز ميباشد. آنچه را نيز فورموله ميکند، نظرات مرزبندیشده خود را نيز بدان می افزايد. مراقبه نميتواند در چنين فضای مرزبندیشدهای عملکرد داشته باشد. انديشه همواره در خطی افقی پيش ميرود. اما انديشيدن ناشی از مراقبه هيچ افقی نمی شناسد. ذهنی که در محدودهای مرزبندیشده قرار گيرد قادر نخواهد بود به وضعيتی بی حد و قياس وارد شود، حتی قادر نيست که جای چيزی مرزبندیشده را با حالتی بی حد و مرز تعويض نمايد. يکی ميبايد کاملاً محو گردد، تا حالت ديگر بروز کند. مراقبه عامل گشايش بسوی آن فضايی خواهد بود که غيرقابل تصور و غيرقابل تجسم ميباشد. انديشه هسته آن چيزی ميشود که در آن فضايی برای يک ايده شکل ميگيرد، و چنين فضايی تنها در محدوده ايدههاست که ميتواند گسترش يابد. اما چنين گسترشی، حتی در هر فرم و شکلی نيز، هيچگاه آن فضايی نخواهد بود که فاقد هرگونه هسته و مرکزی ميباشد. مراقبه به مفهوم ادراک آن هستهها و فراروئی از آن مرزهاست. سکوت و فضا همواره در يک راستا قرار ميگيرند. نامتناهیبودن سکوت در واقع امر همان بی حد و مرز بودن ذهن ميباشد؛ جايی که هيچ مرکزی در آن موجوديت ندارد. مشاهده چنين فضايی و يا اينچنين سکوتی، نميتواند همان انديشيدن باشد. انديشه در بهترين حالت ميتواند ثمرات خودش را مورد مشاهده قرار داده و بازشناسی آنها محدود بوده و خود نمود مرزهايش ميباشد.
ادامه ...
نوشته شده در ساعت: 03:43 pm توسط:
فرا - مرزی
لینک به متن
تغییر در روان انسان، تنها انقلاب واقعی
۶
زمانيکه در حالت مراقبه قرار ميگيری، بدان که آن مراقبه نخواهد بود. زمانيکه برای انجام عملی خوب و مناسب تلاش نمايی، اين کار هيچگاه زمينهساز شکوفائی خوبی در تو نخواهد شد. زمانيکه در اين انديشه باشی که فروتنی پيشه کنی، از همان زمان فروتنی محو و ناپديد ميگردد. مراقبه همانند نسيمی است که اگر پنجره را بگشايی، وارد ميشود؛ اما اگر اين بازکردن با تصميم و برنامه صورت گيرد، چنین نسيمی هيچگاه همچون نمادی از حقيقت نخواهد وزيد.
مراقبه شيوهای برای انديشيدن و يا متأثر از انديشيدن نيست، چون انديشه حيلهگر است، آنهم با تمامی امکاناتی که برای منحرفکردن و فريب خود در اختيار دارد، و بدينسان متيواند راه مراقبه را منحرف گرداند. حتی بدتر از آن خود را بعنوان عشق قابل دستيابی جلوه ميدهد.
ادامه ...
نوشته شده در ساعت: 04:07 pm توسط:
فرا - مرزی
لینک به متن
تغییر در روان انسان، تنها انقلاب واقعی
۵
سکوت وجوه مختلفی دارد. ميتواند سکوتی باشد که بين دو صدا ايجاد ميشود و يا بین دو نت موسيقی، و يا سکوتی گسترده که در بين دو گفته و دو انديشه شکل ميگيرد. همچنين حالت ديگری از سکوت وجود دارد که بسيار عميق، گسترده و فراگير است؛ چنين سکوتی آن زمانی بروز ميکند که در محوطهای باز بوده باشی و خورشيد نيز در حال غروبکردن ميباشد؛ سکوتی که حتی ميتوان صدای پارس سگی را در دوردستها تشخيص داد يا صدای سوت قطاری را که در يک مسير کوهستانی پيش ميرود؛ سکوت در خانه، آنهم زمانيکه همه در خواب هستند و کشش خودويژه آن در زمانی که نيمهشب بيدار ميشوی و به آواز جغدی در درّه گوش ميدهی، و آنگاه است که اين سکوت با تمامی گستره خود به اين صدا پاسخ ميدهد. سکوت ميتواند ناشی از خانهای مخروبه و يا متروکه باشد و يا سکوت يک کوه؛ سکوتی بين دو انسان، زمانيکه هردوی آنها يک موضوع مشابهای را ديدهاند، يا احساس کرده و يا انجام دادهاند.
ادامه ...
نوشته شده در ساعت: 06:11 pm توسط:
فرا - مرزی
لینک به متن
تغییر در روان انسان، تنها انقلاب واقعی
۴
مراقبه گشايشی بسوی پديدههای نو ميباشد. يک پديده نو فرای تکرار آنچيزی است که از گذشته است _ و مراقبه پايان تکرار گذشته است. مرگی که متأثر از مراقبه بوجود ميآيد، برای نو جاودانگی به ارمغان ميآورد. نو و تازه را نميتوان در محدوده انديشه و فکر يافت، و مراقبه بمعنی ساکتشدن انديشه است.
مراقبه اکتسابی نيست و نمیتواند برای تحکيم يک نگرش و يا حتی ناشی از شوقی احساسی باشد. رودی است که در عين زمان مهارناپذير بوده و خروشان فراسوی سواحل را در مينوردد. موسيقی بیصداست؛ چيزی نيست که بتوان آنرا مهار کرد و يا بدام انداخت. سکوتی است که در آن مشاهدهگر از همان ابتدا بطور کامل غايب ميباشد.
ادامه ...
نوشته شده در ساعت: 05:05 pm توسط:
فرا - مرزی
لینک به متن